تبليغاتX
گل نرگس .
.

Home Email Archive Designer
لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 1384/10/28 ساعت 17:58 توسط نسیم مهدی |


 

من گلهای زیادی را دیده ام...

من گل لاله را می شناسم.

گل نسترن را دیده ام.

با شقایق دوست بوده ام.

با مریم و سوسن و... هم نشین شده ام؛

اما بارها و بارها، به تمامی آنها گفته ام که هیچ کدامشان برای من، گل نرگس نمی شوند. من عاشق دیوانه گل نرگس ام.

این را دیگر، همه گلهای سرزمین من- همه ی گل هایی که مرا می  شناسند- می دانند.

یک بار دیگر سرخی از من پرسید:

پروانه جان! پروانه خوب دوست داشتنی!

این چه رازی است که تو همیشه و در همه جا و در حضور تمامی گل ها، تنها و تنها از گل نرگس می گویی و تنها و تنها از عشق او یاد می کنی؟

این گل نرگس چه دارد که تو را اینگونه شیفته و بیچاره ی خویش کرده است؟ به گلهای سرزمینمان نگاه کن!

لاله را با تمام زیباییش ببین !

طنازی مریم را بنگر!

دل بری سوسن را شاهد باش!

این ها همه آرزو دارند که زمانی- آن هنگام که برای استراحت، اندکی در کنارشان می آسایی- حرفی هم از آنها بزنی و سخنی هم در باب محبت آنها بگویی و افسوس و صد افسوس که همگی در حسرت این آرزو مانده اند....!!

من در پاسخ گل سرخ گفتم:

«گل سرخ عزیز!

با خود عهد کرده ام تا آن هنگام که در سرزمین ما گل نرگس هست از عشق هیچ گل دیگری سخن نگویم.

تو خود بگو که آیا تا وقتی وجود نازنین گل نرگس هست، می توان عاشق دل باخته ای گل دیگری بود؟!

اصلا مگر می شود ادعای عشق داشت و عاشق او نبود؟!»

گل سرخ غمگنانه گفت:

-          پروانه عزیز دوست داشتنی!

در سرزمین ما هزاران گل نرگس هست. در همسایگی من، ده ها نمونه از آنها روییده است و تو تا به حال به هیچ کدامشان حرفی از عشق نزده ای.

پس چگونه است که ادعای عاشقی گل های نرگس را داری؟!

و من باز در پاسخش گفتم:

«گل سرخ عزیز !
گل نرگس حقیقی را در هیچ باغچه ای نمی توان یافت....

گل نرگس من، گل نرگسی یگانه است.....

او صاحب تمامی گلهای عالم است.

او مقتدای تمامی پروانه های عاشقی پیشه است.

او دلیل پروانگی من است....

و تمامی آرزوی من.....

و ای کاش....

ای کاش....

ای کاش که در آرزوی طواف کردن به دور او را به گور نبرم!

که همگان می دانند عمر پروانه، چه کوتاه، چه اندک... و چه ناچیز است!

من گل های زیادی دیده ام؛

اما هیچ کدامشان برای من ، گل نرگس نمی شود.

گل یگانه تنهای نوازشگر من!....«مهدی»!

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه 1384/10/20 ساعت 13:0 توسط نسیم مهدی |


یوسف ؛ عزیز مصر؛ مردم را از قحطی نجات داد .... امید به زندگی و شاد زندگی کردن را به مردم هدیه کرد

خدایا عزیز ما کجاست تا ما را از قحطی عشق و عاشق شدن نجات بخشد....

دلهای سوخته از بی وفایی را التیام بخشد .... از محبت و صداقت بگوید.....

عشق را در چارچوب قلب معنی کند نه در چارچوب هوس!

هرچه می گردم به کسی نمی توان اطمینان کرد.

در نگاه کسی ؛ هیچ چیز را نمی توان خواند.... نگاهها همه از نی نی بی تفاوتی و پوچی پر است.

انسانها از هیچ چیز خود نمی گذرند الا عشق !!

ثروت حقیقی مهربانی در فقر خودخواهی غرق شده.

در آغاز سفر به امید رسیدن میرانیم تند تر و تندتر ؛ غافل از حقیقت هرگز نرسیدن. میرانیم به امید دیرتر رسیدن و ناگهان می رسیم به آخر خط ؛ خسته و آرزومند با رلی بی آلایش و مالامال از شادمانه زندگی کردن.

ای عزیز می دانی هیچ آتشی هیچ نیستانی را آنچنان نسوخت که دوری از تو چشمان هستی را سوخت.

کویر دل سپردن ؛ لحظات تلخ و شیرین رویا ؛ غزل غربت با لبی تشنه از باران عشق همه و همه در آرزوی وجود مهربانت بی قرارند.

می گفتی:

دل دادن آسان و دل بریدن چه سخت است اما بیا و ببین دل بریدن ها چه آسان و عشق برباددادن ها چه آسان تر....

گریه من قلبم را رسوا کرد.... کاش دیده بودی در پس پرده اشکم؛ قلب عاشقم هنوز سوسویی می زند....

کاش می آمدی چون تویی که می دانی برای مهربانی هنوز هم دیر نیست.

I dont wish to every thing to every one but i would like to be some thing to some one

 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 1384/10/14 ساعت 10:20 توسط نسیم مهدی |


 چقدر زیباست که در آن سرزمین وحی جویبار اشکهایت را فقط و فقط برای او جاری سازی و از عمق جان و انتهای درونت خدا را بخوانی و ظهور آخرین عدالت گر جهان را از او بخواهی

چه اندوه بار است آن زمان که تمام سرزمین وحی را به دنبال گمشده ات می گردی اما نشانی از او

نمی یابی

چقدر سخت و اندوه بار است آن زمان که باید از همه زیباییهای آن مکان مقدس و پاک دل بکنی و در حالی وداع گویی که حسرت دیدار مولایت بر دل خسته ات نشسته و غم بزرگی بر روی آن سنگینی

می کند

کاش می شد کنج دل یک خانه داشت

روی بامش عکس مهدی می گذاشت

 

به امید آنروز که تو فرمانروای عالم گردی و عدالت خداوند را اجرا فرمایی و تو هم به خاطر مادرت زهرا که یک دستی قنوت می گرفت بیا و یک نظری به ما بفرما!

ما دوست داریم که در محضر تو باشیم

به امید زیارتت ای عزیز زهرا

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 1384/10/10 ساعت 9:54 توسط نسیم مهدی |


Home | Archive | Email