تبليغاتX
گل نرگس .
.

Home Email Archive Designer

حضرت امیرالمومنین علیه السلام در توصیف اوج غربت و مظلومیت فرزند غایب خود فرموده اند:

 

« امام عهده دار امر (نجات انسان ها) همان رانده ی آواره ی بی کس تنهاست.»

در روایت مشابهی ، حضرت موسی بن جعفر علیه السلام می فرمایند:

« هو الطرید الوحید الغریب الغائب عن اهله الموتور بابیه.....»

« او حضرت مهدی علیه السلام آن غریب تنهای دور از وطن غایب از دیدگان کسان خویش است که هنوز انتقام خون پدرش گرفته نشده است. ....»

کسی از حضرت سید الشهدا علیه السلام پرسید: آیا صاحب این امر شمایید؟ فرمودند:

« نه من نیستم ؛ صاحب این امر کسی است که از میان مردم کناره گیری می کند و به سرزمین های دور دست می رود و او خواهان تقاص خون پدر است.»

متاسفانه این غربت و تنهایی امام زمان علیه السلام تا زمان ظهور، امتداد خواهد یافت؛

چنانکه مولای متقیان فرموده اند:

« مهدی ما (از تولد تا زمان ظهور) تنها، یگانه و غریب خواهد بود. »

امام صادق علیه السلام نیز در مورد کیفیت ظهور امام عصر علیه السلام به مفضل می فرمایند:

« ای مفضل ، او تنها ظهور می کند؛ به تنهایی وارد مسجد الحرام می شود؛ به تنهایی به دامن کعبه دست می یازد؛ تاریکی شب همه جا را فرا می گیرد و او هم چنان تنهاست.....»

آری، تولد آن حضرت مانند حضرت موسی علیه السلام مخفیانه و غریبانه صورت گرفته است و از همان لحظه ی تولد ، فرعونیان زمانش قصد به شهادت رساندن حضرتش را داشتند.

بسیار تاثر آور است که خاندان امامت ناچار بودند ولادت خاتم الاوصیا علیه السلام را حتی از عمویش پوشیده نگه دارند. در دوران غیبت، زندگی آن جناب مخفیانه و غریبانه است؛ به هنگام ظهور نیز به تنهایی و در غربت به مسجد الحرام خواهند آمد.

                                                                  اللهم عجل لولیک الفرج

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه 1385/05/23 ساعت 17:32 توسط نسیم مهدی |


این شکایت را به کجا بریم که نه تنها بی خبران دور از آبادی حتی برخی مومنان و مقدسان نیز شنیدن از غربت بقیه الله را تاب ندارند؟!

خدایا! عجب حجاب ضخیمی؟ چه غربت عجیبی؟!!

آری! شاید گفتن از غربت امام عصر ارواحنا فداه کمی عجیب و غریب به نظر برسد!

احتمالا برخی خواهند ژرسید : مگر امام زمان علیه السلام هم غریب است؟ شاید برخی دیگر به کاربردن اینگونه تعابیر را فاقد مبنای اعتقادی  از موضع احساس و برخاسته از ذوقیات نویسنده بدانند. شاید برخی نیز اساسا طرح چنین موضوعاتی را خارج از عرف تلقی کرده و آن را نپسندند . چراکه ما به طور معمول از غربت سایر ائمه علیهم السلام مطالب زیادی شنیده و می شنویم.

مولای متقیان حضرت علی علیه السلام را به حق اول مظلوم عالم می دانیم.

هرساله در ایام فاطمیه به یاد مصائب و مظلومیت حضرت زهرا سلام الله علیها اشک ماتم می ریزیم و باید هم اینگونه باشد.

به هر مناسبت و در هر مصیبتی بر مظلومیت سید الشهدا و اهل بیت مکرمش می گرییم و باید بگرییم.

شنیدن نام قبرستان بقیع غم و اندوه را بر دل هایمان می نشاند.

بر غربت امام موسی بن جعفر علیه السلام در سیاه چال های بغداد اشک غم از دیدگان جاری می کنیم.  

با تمام وجود امام رضا علیه السلام را غریب الغرباء می خوانیم.

امام دهم و یازدهم را عسکریین لقب داده ایم حاکی از اینکه این دو پیشوا تمام عمر را در پادگان خلفای عباسی محصور و تحت نظر بودند و مگر مظلومیتی بالاتر از این قابل تصور است؟

اما به غربت امام زمان علیه السلام کمتر اندیشیده یا اصلا فکر نکرده ایم و این خود اولین بیت از این مثنوی هفتاد من کاغذ است. نا آگاهی از غربت امام عصر علیه السلام یا باور نداشتن غربت آن جناب یا غفلت از این غربت اولین وجه از غریبی امام زمان علیه السلام است.

در ادعیه و زیارات و روایات رسیده از پیشوایان معصوم علیهم السلام تعابیر عجیبی راجع به غربت و مظلومیت امام دوازدهم علیه السلام به چشم می خورد و چنان تکان دهنده که ذهن انسان را به این واقعیت نزدیک می کند که غریب غریبان به ویژه در این دوران وجود مقدس قطب عالم امکان حضرت ولی الله الاعظم ارواحنا فداه است.  

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه 1385/05/10 ساعت 11:8 توسط نسیم مهدی |


غربت امام عصر عليه السلام

آقاي من!

       مولاي غريب و تنهاي من! مضطر فاطمه عليها السلام!

                                              اسير آل محمد عليهم السلام ! پدر مهربان اهل عالم!

 

مي خواهم غربتت را حکايت کنم؛ غربتي که دوازده قرن است ريشه دوانيده؛ غربتي که اشک آسمان و زمين را جاري ساخته؛ غربتي که حتي براي برخي محبانت ، غريب و ناشناخته است؛ غربتي که اجداد طاهرينت پيش از تولد تو بر آن گريسته اند.

متحيرم کدامين مصرع از اين مثنوي « هفتاد من کاغذ» را بازخواني کنم؟

کدام سطر، کدام صفحه و کدام فصل از مجلدات اين کتاب قطور را باز نويسم؟

من از تصوير اين غربت و غم ناتوان ام.

از کجا آغاز کنم؟ از خود بگويم يا از ديگران؟ از نسل هاي گذشته بگويم يا از نسل امروز؟ از دوستان شکوه کنم يا از دشمنان؟ از عوام گلايه کنم يا از خواص؟

از آناني بگويم که خاطر شريف تو را مي آزارند؟ از آن ها که دستان پدرانه و مهربانت را خونريز معرفي مي کنند؟ از آن ها که چنان برق شمشيرت را به رخ مي کشند که حتي دوستانت را از ظهورت مي ترسانند؟ از آن ها که تو را به دور دست ها تبعيد مي کنند؟ از آن ها که به نام تو مردم را به دکه هاي خويش فرا مي خوانند؟ از آن ها که همواره بر طبل نوميدي مي کوبند و زمان ظهورت را دور مي پندارند؟ از آن ها که تو را آن گونه که خود مي پسندند- و نه آنگونه که هستي و مي خواهي – نشان مي دهند؟ آن ها که غيبتت را به منزله « نبودنت» تلقي مي کنند؟

مولاي من .... گويا همه چيز، دست به دست هم داده است تا شما در غربت بمانيد! لشکريان ابليس هم روز و شب در کارند. نمي دانم چه کساني واقعا تو را و ظهور تو را مي خواهند؟ خدا مي داند و تو! اما اين را مي دانم که پس از گذشت دوازده قرن از شروع غيبت، هنوز پيروز اين ميدان، ابليس و لشکريان انس و جن اويند که در کشاکش غيبت و ظهور، شب ظلماني غيبت را تا هم اکنون امتداد داده اند.

از خود آغاز مي کنم که اگر هرکس از خود شروع کند، امر فرج اصلاح خواهد شد. مي خواهم به سوي تو برگردم . يقين دارم بر گذشته هاي پر از غفلتم کريمانه چشم مي پوشي؛ مي دانم توبه ام را قبول مي کني و با آغوش باز مرا مي پذيري؛ مي دانم در همان لحظه ها، روزها و سالهاي غيبت هم برايم دعا مي کردي. من از تو گريزان بودم؛ اما تو هم چون پدري مهربان ، دورا دور مرا زير نظر داشتي .... العفو....العفو....العفو!

(ادامه دارد)

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 1385/05/04 ساعت 17:10 توسط نسیم مهدی |


Home | Archive | Email